۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

پمپ برقی (چیزی شبیه پمپ بنزین) در گاراژ منازل

جانشین گشتن اتوموبیلهای بنزینی و گازوئیلی توسط سری جدیدی از خودروها که وابستگی کمتری به مواد سوخت فسیلی داشته باشند و یا اینکه اصلا به آنها وابستگی نداشته باشند اینروزها خیلی بالا گرفته است.
علی الخصوس از زمانیکه بالاخره آمریکائیها هم درک کردند که راندن بشیوه کابوی ها دیگر نه تنها متمدنانه نیست بلکه بقیه جهان به آنها بچشم پولدارهای غرب وحشی مینگرند، و نیز این مسئله که منابع انرژی فسیلی بزودی به پایان میرسند و تنها کشورهایی که میتوانند بیش از زمان متوسط به این منابع دسترسی داشته باشند عربستان سعودی و روسیه هستند، ایشان را نیز وادار کرده که به منابع دیگر روی آورند.
نمونه آن سرمایه گذاریهای هنگفتی است که شرکتهای بسیار بزرگ بین المللی شبیه شل و اکسون موبیل بصورت میلیاردی در قسمت تحقیقات انرژی انجام میدهند.



در جوامع علمی، صنعتی، زیست محیطی و اقتصادی از اتوموبیل بعنوان یکی از مصرف کنندگان عمده انرژی (فسیلی و یا غیره) نام برده میشود. در کنار راه حلهای گوناگونی که عرضه شده اند و هنوز عرضه میشوند از خودروهای برقی بعنوان یکی از جانشینان عمده خودروهای معمولی یاد میگردد.
اما نیاز خودروهای برقی برای پرکردن باطریها (اگر صحبت از تعویض باطری که خود یک گزینه مهم میباشد، بمیان نیاوریم) با توجه به انواع موجوده باطری در بازار بسیار زیاد است و باطریهای این اتوموبیلها را بایستی زود بزود پر نمود. پرکردن باطری نیز بهمین آسانی نبوده و زمانبر میباشد. زمان متوسطی که برای پر کردن باطری در نظر گرفته شده بیش از سه ساعت میباشد و از آنگذشته همه جا این کار را نمیتوان انجام داد.
اخیرا شرکت میتسوبیشی موتورز کورپوریشن (ام. ام. سی) و شرکت پست ژاپن (جی. دی. سی) یکدستگاه پرکننده (شارژکن) را طراحی نموده اند که در گاراژ ساختمانها و ادارات قابل نصب میباشند. عملکرد این دستگاه عرضه کننده برق، چیزی میان کنتور معمولی و دستگاههای خودپرداز است. به این صورت که دارنده خودرو کارتی خواهد داشت با مشخصات بخصوص شبیه کارتهای خودپرداز بانکها. پس از وصل کردن خودرو به پمپ برقی، بایستی این کارت را که ئی چارجر ( i CHARGER ) نام دارد را به سیستم پمپ برقی عرضه نمود و شماره رمز مخصوص خود را وارد کرد. پس از پایان کار، پمپ برقی بصورت خودکار میزان برق عرضه شده را اندازه گرفته، قیمتش را محاسبه کرده و بصورت خودکار از حساب بانکی دارنده کم میکند.



در حال حاضر ایندستگاه را برای آپارتمانهای با گاراژ و احتمالا اداراتی که محوطه پارکینگ دارند در نظر گرفته شده اما این سیستم قابلیت نصب در مکانهای دیگری مانند استادیومهای ورزشی، تئاتر و سینما، فرودگاهها را نیز دارد. این سیستم که اکنون در ژاپن قابل عرضه میباشد، میتواند سهولت فروش خودروهای برقی را تسریع بخشد. قرار است که در ماه اکتبر سال جاری 1400 عدد از این دستگاه که از سوی خودروهای برقی میتسوبیشی بنام ئی میو (i-MiEV ) براحتی میتوانند مورد استفاده قرار گیرند نیز به بازارهای اروپا عرضه گردد.

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش ششم

مصریها موفق نگشتند که مقاومتی جدی از خود نشان دهند و آخرین فرعون بومی پسامتیخ سوم (پ1) در ابتدا بعنوان پادشاه دست نشانده در مقام خویش ابقا گردید اما سرانجام پس از بروز یک قیام نافرجام کشته گردید. تلاس کمبوجیه برای فرمانبردار کردن سیره نایکا (پ2) بهمان اندازه ناکام ماند که لشگرکشی به نوبیه (پ3). در گزارشات باستانی سیمای کمبوجیه با خطوط کدر ترسیم گشته است. او نه تنها بعنوان بانی قتل برادر جوانترش بردیه معرفی میگردد، بلکه بگونه عصیانگری بی شکیب در برابر خدایان سرزمین مصر ظاهر میشود.
------------------------------------

پ1- Psametich III پسر آماسیس و ملکه تاخه تا، در زمان حیات پدرش فرماندهی ناوگان مصر را بعهده داشت. پس از مرگ پدر، سلطنت را بعهده گرفت ولی در این مقام بیش از شش ماه باقی نماند زیرا که لشکریانش در برابر ارتش ایران شکست خوردند. این شکست را بیشتر ثمره خیانت فرمانده مزدوران یونانی لشکر مصر در شهر هالیکارناسوس میدانند. اتکا به نیروهای خارجی همیشه عواقب دراز مدت شومی را در تاریخ برای همه کشورها به ارمغان داشته است.

پ2-Cyrenaika واقع در بین مصر و کشور لیبی امروز و در کنار دریای میانه که امروزه برقه نامیده میشود. سیره نیکا بهمراه فسان و تریپولیتانی سه استانی بودند که لیبی باستان را تشکیل میدادند. مرکز منطقه سیره نیکا امروزه شهر بنغازی نام دارد. به گاه باستان میان این سه استان و کشور مصر جنگهای پی درپی و مکرری رخ دادند. از دید یونانیها و رومیها آفریقا ابتدا از غرب سیرخ نایکا شروع میشد.

پ3- نوبیه که به پارسی باستان کوسیا نامیده میشد و آن محلی است میان اسوان در مصر و کریمه در سودان. بزبان قبطی یا مصرباستان نوبیه معنای طلا را میداد و به گاه باستان برای زر، عاج، برده و چوبهای خوشبویش مشهور بود.
24





بهر جهت هنگامیکه کمبوجیه پس از سه سال درنگ در مودرایه (مصر) و در پی دریافت خبر شورش بردیه دروغین (گئوماته) رو به پارس نهاده بود، مرگ او را دریافت و آنهم مرگی طبیعی و نه خودکشی، بگونه ای که پیش از این گمان کرده میشد. سرکشی گئوماته کشور پهناور ایران را به درهم ریختگی کشانید. گئوماته مغ (پ1) در این سرکشی بیش از هرچیز روی پشتیبانی طبقه مقتدر روحانیون حساب میکرد که از طریق وی تلاش در بدست آوردن قدرت مینمود. یک ردیف از اقدامات مردم دوستانه و از جمله بخشودگی سه ساله باژها (مالیاتها) سبب گردیدند تا توده های مردمی رو به سوی او آوردند و این در حالی بود که نفوذ نژادگان و اشراف بگونه های گوناگون محدود میگشت. این وقایع و معنا و تاثیر آنها را برای بافت داخلی شاهنشاهی ایران به سختی میتوان ارزشیابی نمود، اما اینها بیشک به مفهوم بازگشتن جدی از آداب و سنن محکم و منسجمی بودند که به گاه کورش بزرگ تدوین، پرورش و ستوده شده بودند.سرکشی گئوماته (پ2) بزودی نیروهای مخالف را به صحنه مبارزه کشید.
---------------------------
پ1- Magier در متن آلمانی که بمعنای ساحر میباشد. مغ رابط میان انسان و خدا (بغ) بوده و روحانیان ادیان هند و اروپائی (شاخه شرقی آن) را میگفتند. بنا به هرودوت، یکی از قبایل ماد نیز بنام مگوس خوانده میشد که در خطه آذربایجان و اران میزیست و وظایف روحانی بعهده میداشت. او تنها شخصی است که از وجود چنین قبیله ای خبر داده است و نوشته های دیگران به استناد به نوشته اوست. مغ به زبانهای کهنه اروپائی مانند یونانی (ماگئیا Mageia) و لاتین (ماگیا) وارد شده و برای آنها معنای پیشگو، ستاره شناس و ساحر را داشت. از این رهگذر واژه مغ با همان معانی گرفته شده از زبان یونانی وارد دیگر زبانهای جدید اروپائی نیز گردید. هیئت اوستائی این واژه مغو (Moghu) و شکل پارسی باستان آن مگوش (Magush همانطور که در سنگ نبشته بیستون به جا مانده است) به معنای کلی دانای کار بود. برخی از مغان فلاسفه بزرگی نیز بودند و همچنین نیز مفسرین قوانین اوستا ایشان میبودند . تاثیر اندیشه های مغان که همانند زرتشت از روحانیان عالیرتبه بودند بر اندیشه و فلسفه یونان را مدتها دست کم و نادیده میگرفتند. نمیتوان تصور کرد که این مغان که متولی آتشکده های بزرگی همچون آذرگشسب یا آذربرزین مهر بودند، از خود آثاری منظوم نداشتند. این آتشکده ها خود گنج نبشتهایی را دارا بودند. ما میدانیم که حتی خود زرتشت سرودهای (گاثه ها) را دارا میبود. بنابراین تنها میتوان دریغ خورد که این آثار بدست ما نرسیدند. مغان زرتشتی نخستین و همچنین موبدان پیش زرتشتی حتی المقدور مسلط به دانشهای پیشرفته زمان خویش و دارای افکار فلسفی خود بودند. همچنین برای آگاهی بیشتر ن.ک. به راهنمای زبانهای فارسی باستان دکتر چنگیز مولایی و نیز فرهنگ فارسی به پهلوی فره وشی.
پ2- گئوماته در متن Gaumata که از نظر معنای نام احتمالا برابر گئوتمه یاد گشته در دین بودائی میباشد. این نام از دو جزء گئو Gao که برابر است با رمه و دام [امروزه هنوز هم در بسیاری از نقاط جنوبی و شرقی ایران و در کشورهای افغانستان و تاجیکستان به جای واژه گاو از گئو یا گو G(a)o استفاده میکنند و اصل آن گئوش Gao sha بوده است. واژه امروزی گوسپند را نیز بایستی شکل دیگری از ترکیب همین عبارت و سپنتو دانست که رویهمرفته به شکل گئو سپنتو Gao sepantu به معنای دام یا رمه نیک استفاده میشد] و تمه برابر با دانای کار و یا تیمارگر، تشکیل شده و کلا تیمارگر رمه را معنی میدهد. این واژه را میتوان در حالت خاصی به چوپان و شبان (گئو)ش و بان = پان = نگاهدارنده و راهنمای دام و گله نیز اطلاق نمود. جالب اینجاست که در دین مسیحی هم از خدا با صفت شبان (انسانها) که ایشان را به راه راست راهنمائی کرده و همچنین تیمارگر ایشان و یاور نامبردگان یاد گردیده است. گئوماته درپارسی باستان و گئوتمه در سانسکریت نامهای منحصر بفردی نبودند.
بهر حال گئوماته که در دژ سیکا او واتیش در نزدیکی هگمتانه توسط داریوش و دستیارانش کشته شد، بنا به شواهد و مدارک تاریخی، بنظر میرسد که روحانی موءمن و اصلاح گری اجتماعی از پارس(؟) بوده باشد که بر اثر بخشیدن مالیاتهای دو ساله مردمان و معاف کردن روحانیان و معابد از پرداخت مالیات مورد قبول توده مردم نیز قرار گرفته بود. من بر این باورم که کورش برای پیشرفت کارهای خویش از عامل دین نهایت استفاده را نمود و با موبدان رابطه بسیار خوبی داشت. موبدان نیز در میان مردم خوشنام بوده و از سوی ایشان کاملا پذیرفته و گرامی داشته میشدند. پس از کشتن گئوماتا میبینیم که تنها سرزمینهای آریائی ایران هستند که قیام میکنند و داریوش را به چالش میکشند. داریوش نیز پس از پیروزی نظامی بر سرکشان کتیبه بیستون را بنا به سنن باستانی شرقی که پیش از او نیز وجود داشتند، بر سر راه میانرودان به خراسان بنا میکند و مکرر در آن از پادشاهان دروغین که بدنبال مغی دروغگو افتاده بودند سخن بمیان میآورد و در پایان نیز از اهورامزدا درخواست میکند که کشورش را از شر خشکسالی و دروغ حفظ نماید. هرودوت مینویسد، کمبوجیه پیش از لشکرکشی به مصر و برای از میان بردن احتمال کودتا از سوی برادر خویش بردیا، وی را کشت ولی جریان را بخوبی پنهان نگاهداشت. گئوماته (گتوماتا) مغ که از این ماجرا آگاهی یافته بود در دژ محل سکونتش از آن استفاده کرده و با بخشیدن مالیات رعایا و جلب ایشان بسوی خویش سر به شورش بر ضد کمبوجیه پرداخت و در این داستان خود را بردیا وانمود کرد تا ادعایش در مورد پادشاهی در دید مردم حقانیت قانونی لازم را بیابد و با مخالفت درباریان و لشکریان کمتر مواجه شود. بنا بر هرودوت، همه کس در آسیا دریغ گئوماته بخوردند چونکه او مردمان را از پرداخت باژ و دادن سرباز معاف کرده بود. این روایت بهمراه روایتی که داریوش بزرگ از ماجرا کرده است، هر دو اغراق آمیز و غیر حقیقی جلوه کرده و متقاعد کننده نمیباشند.
25

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

چرا دایناسورها از بین رفتند؟

مدت یکصد و هفتاد میلیون سال دایناسورها بر روی کره زمین حکمرانی میکردند و بناگاه شصت و پنج میلیون سال پیش بر اثر اتفاقی همگی آنها بسرعت از روی زمین محو شدند. علت چه میتوانسته بوده باشد؟
پنج فرضیه در این زمینه وجود دارند که با هم به آنها نظری می افکنیم.
گروه نخست فرضیه پردازانی هستند که معتقدند بر اثر برخورد شهاب بسیار بزرگی با کره زمین در منطقه کشور مکزیک، نخست انفجاری بوقوع پیوست و در پی آن امواج حرارتی سهمگینی حاصل گشتند. پس از آن گرد و غبار حاصل از برخورد شهاب با زمین و نیز انفجار متعاقب آن باعث گشتند تا مدتها آسمان تیره و تار باقی ماند و نور خورشید بزمین نرسد. نتیجه این کنش بوران و برودت زیاد و یخبندان بود. همه اینها دست بدست هم دادند و نسل دایناسورها را در کوتاه مدت از روی زمین برداشتند.
طرفداران فرضیه دوم به شرایط مشابهی که بر روی زمین حکم راند معتقد هستند اما میگویند که این زنجیره از کنشها و واکنشهای طبیعت نه براثر برخورد شهاب با زمین بلکه بر اثر فعال گشتن همزمان آتشفشانهای فراوان بر روی کره زمین بوده است. نتیجه نیز همانند فرضیه نخست، تار گشتن آسمان و فرارسیدن ناگهانی عصر یخبندان برای حیواناتی بود که آمادگی پذیرش این تحولات را با این سرعت نداشتند و نتوانستند عکس العمل طبیعی مناسبی در برابرش انجام دهند.
اما گروه سوم میگوید علت بسیار کوچکتر از آنی هست که صحبتش رفت. آنها معتقدند که نوعی میکرو ارگانیسم باعث نابودی دستجمعی دایناسورها گشته است و شاهدی که بر این مدعای خویش میآورند همانا نتایج تحقیقاتی است که جیمز کاستل و جان راجرز از دانشگاه کلمسون بتازگی بر روی نوعی از فسیل دایناسور انجام گردیده که طبق آن وجود نوعی باکتری را بر روی بازمانده استخوانهای فسیل شده یکی از دایناسورها مشخص میکند. زمان پیدایش و پیشرفت گسترده این میکروارگان بر روی زمین که سیانوباکتری (نوعی باکتری که کنار جاهای دیگر در انواع بخصوص و خطرناکی از برخی جلبکهای دریایی بفراوانی یافت میشود) نام دارد با تاریخ نابودی دستجمعی دایناسورها یکسان است. کاستل و راجرز همچنان معتقدند که این میکروارگان در کنار پدیده های دیگری همچون شهاب (فرضیه نخست) و یا فوران همزمان آتشفشانها (فرضیه دوم) قادر گشته که کار نابودی دایناسورها را یکسره کند.
گروه چهار معتقد است که زیاد شدن تعداد دایناسورها باعث کم گشتن نباتات بر روی زمین شد. این کم گشتن نباتات به مرگ دایناسورهای گیاهخوار منتهی گردید و با از بین رفتن اینان دایناسورهای گوشتخوار نیز دیگر چیزی برای خوردن نیافتند و بدینصورت همگی از بین رفتند. بهمین سادگی.
گروه پنجم و آخر تقصیر را بگردن دایناسورهای گوشتخوار شبیخون زن میگذارد که شبها به لانه دیگر دایناسورها حمله میکردند و بیشترین تلفات را بر فرزندان اینان وارد میآوردند بطوریکه بناگاه دایناسور کوچکی دیگر وجود نداشت و دایناسورهای پیرتر نیز عقیم گشته بودند و تولید مثل نمیتوانستند بکنند.
این پنج فرضیه ای بود که جراید اروپا از آن نوشته بودند. من میان برخی از این تئوریها و سرنوشت برخی از گروههای انسانی تشابهاتی را دیدم.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

پیام علامت روی پرچم هند

پیش از همه چیز میخواهم اینجا شکل پرچم هند را برای کسانیکه آنرا نمیشناسند یا ندیده اند یا دیده اند و فراموش کرده اند که چگونه و به چه شکل است، در تصویر زیر نشان دهم.




این پرچم سه رنگ که رنگهای نخستین آن سپید و قرمز و سبز بودند، اولین بار در سال 1906 به نشانه اعتراض در برابر خواست جدا کردن بنگال از هند بر روی زمین فرش گردیدند و بر روی آنها بزبان پارسی شعارهایی نوشته بودند.
طرح این پرچم به شکل بالا، بطور رسمی در روز بیست و دوم جولای سال هزار و نهصد و چهل و هفت میلادی به تصویب اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان حاضر در کنگره ای که قرار بود بیست وسه روز بعد بطور رسمی استقلال هند را در برابر انگلیس اعلام کنند، رسید. طرح اولیه این پرچم بیست و شش سال پیش از آن یعنی سال هزار و نهصد و بیست ویک توسط حزب کنگره ملی هند به دیگران پیشنهاد شده بود که با تغییر در محل رنگها مورد قبول همگی قرار گرفت.
بعدها دکتر سرو پالی رادهاک ریشنان که از سال هزار و نهصد و شصت و دو تا شصت و هفت بعنوان دومین رئیس جمهمور هند خدمت کرد و پیشتر از آن نیز بمدت 9 سال ریاست دانشگاه دهلی نو و همزمان معاونت ریاست جمهوری را بعهده داشت سه رنگ این پرچم را بگونه زیر توصیف کرد :
رنگ زعفرانی بالای پرچم نشانه فاصله گیری است و غرض از آن اینستکه، زین پس رهبران کشور ما بایستی در برابر امیال مالی و دنیوی بی تفاوت باشند و تنها و تنها خود را وقف ملت خویش و پیشرفتش نمایند.
رنگ سپید میانی نشانه نوری است که باید راهنمای مردم ما باشد تا راه خود را با راستی و حقیقت پیگیری نموده و دنبال نمایند تا به سر منزل مقصود خویش که سعادت همگان بطور کلی میباشد برسند.
رنگ سبز نمایانگر رابطه ما با زمین و موجودات و گیاهان روی آن میباشد و اینکه همگی ما از دل خاک برآمدیم و روزی باز به میان آن بازمیگردیم.
این سه تعریف از این سه الگو برای شخص من نیز جذاب و دلپذیر و همزمان نیز آرام کننده میباشند اما چیزی که برای من بمراتب جالبتر و جذابتر است، نشانه میانی پرچم میباشد.
برای اینکه منظورم را بهتر بتوانم بیان کنم لازم میبینم که طرح نخستین این نشان را که بر روی پرچم بوده در تصویر زیر بنمایش بگذارم و سپس سیر تکامل ظاهریش را تا به امروز توضیح دهم.







پرچم پیشنهادی توسط حزب کنگره ملی هند در سال 1921





طرح بتصویب نمایندگان رسیده در سال 1931

این طرح اولیه نقش روی پرچم هند بوده که دوک نخ ریسی را نشان میدهد. همان چیزی که در عکسها و فیلمها پیوسته در دست و بهمراه مهاتما گاندی رهبر فقید هند دیده ایم.
گاندی معتقد بود برای رسیدن به آزادی بایستی ابتدا خود را از بند امیال و هوسهای خویش آزاد سازیم. او که خود وکیل دادگستری و تحصیلکرده انگلستان بود، به این امر معتقد بود تا زمانیکه هندیها برای فخر فروشی و خود را برتر و بهتر از دیگران جلوه دادن، مصرف کننده بی چون و چرای کالاهای خوش رنگ و زیباتر انگلیسی و از جمله آنها پارچه های انگلیسی هستند، بایستی آمادگی اینرا نیز داشته باشند تا بهای آنرا با آزادی سیاسی، اقتصادی و ملی خویش بپردازند.
اگر براستی آزادی و رهایی از بند استعمار را میطلبند پس باید بتوانند که مدت زمانی با آنچه که خودشان توان تولیدش را دارند کنار بیایند تا هم قدر دسترنج خود را بشناسند و هم وابسته بدیگران نباشند. او برای این منظور با کاری بسیار ساده اما همزمان بسیار موثر شروع کرد به این معنا که او دیگر لباسهای اروپایی و به اصطلاح متمدن و مدرن را نپوشید و بهمان لباس درویشان هندی قناعت کرد. او حتی پا را از این هم فراتر نهاد و پارچه لباس خویش را توسط دوک نخ ریسی بسیار ساده، خودش تولید نمود. اینکار بلافاصله از سوی بزرگان اقوام و مناطق مختلف هند تائید گردید و اشاعه داده شد. دیگر لباس هندی پوشیدن برای مردم هند ننگ نبود. ضمن اینکه پیروی روش گاندی برای دیگران که از تمامی نقاط دور و نزدیک هند میآمدند هم دشوار نبوده و اجرای آن عملی بود. پس از آن بازار بزرگ هند برای فرآورده های انگلیسی تبدیل به باتلاق بزرگ گردید. دیگر وجود انگلیسیها در هند دلیل اقتصادی موجهی نداشت. بهمراه آن اعتماد بنفس مردم هند نیز پس از چند سده بندگی بیشتر گردید بدون اینکه به روی آوری به افراط و اعمال خشونت در عمل بینجامد.
بپاس این عمل و به نشانه احترام به این اقدام نمادین اما کاری و موثر گاندی، نمای دوک بر روی پرچم هند درج گردید و بعدها از حالت دوک اولیه به صورت چرخ دوک مدرنتری بر روی پرچم هند نقش بست. این چرخ که بزبان هندی نیز چرخه یا چرخا خوانده میشود علاوه بر بیاد آوردن کار گاندی نماد حرکت آرام رو به جلو و تعامل با دیگران و دوری جستن از سکون و انزوا و انفعال نیز میباشد، ضمن اینکه یاد آور چرخ قانون آشوکا پادشاه قانونمند هندی که در سده سوه پیش از میلاد میزیست، هم هست.
این خلاصه چیزی بود که من در اینترنت راجع به پرچم هند خواندم و برایم جالب بود. مطالب راجع به پرچم هند را به آنصورت که من در بالا آوردم در ویکیپدیا به سه زبان انگلیسی، آلمانی و فرانسه با هم مقایسه کردم که کما بیش یکسان بودند، اینکه چنین تعریفی در دیگر زبانها هم از پرچم هند وجود دارد یا نه را من نمیدانم.

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش پنجم

آرمانهای دولتمداری ایرانی و یونانی در برابر یکدیگر هماند آب و آتش غیر قابل امتزاج مینمودند. پس از تسخیر کشور لیدیه، ایران به یک قدرت بزرگ مبدل گشت و هنگامیکه کورش مرزهای خاوری ایران را تا هند گسترش داد و سرانجام بابل (پ1) سرزمین کلدانیان را گشود، ابعاد قدرت ایران جهانی گشت. ناحیه جنوب یعنی میان رودان (بین النهرین) با شهرها و فرهنگ بسیار قدیمی و پرستشگاهایش جذابیت زیاد و مقاومت ناپذیری برای هخامنشیان داشت، درست همان کششی که مزوپتامی در دوران سلوکیان بر روی اشکانیان داشت. در دوران نبونید شاه بابیروش babairush (بابل) از لحاظ سیاسی رو به انزوال داشت، اما با وجود این هنوز هم مرکز داد و ستد بازرگانی با آسیای نزدیک بشمار میرفت و با تمامی کشورها و دولتشهرهای آسیای نزدیک و حتی یونان رابطه بازرگانی داشت. معذالک ارتش بابیروش دیگر توان گذشته را نداشته و نبونید شاه در روابطش در برابر با کاهنان مقتدر معبد مردوک (پ2) چندان کامیاب نبود. بدینگونه شاه پارسیان بازی آسانی را در پیش خود داشت. نبرد بر سر بابیروش (بابل) پس از چند ماه با ورود گوبریاس (به بابیروشی گوبارو) فرماندار گوته ئری (پ3) ارتش ایران به پایان رسید. شانزده روز پس از آن یعنی در روز بیست و نهم اکتبر برابر با هشتم آبان سال 539 پ.م. کورش وارد این شهر گردید.از بابیروش کورش به پخش بیانیه هائی در آن سامان پرداخت و در آنها فرصت را از دست نداده که کرارا به رابطه نیکوی خود با خدایان آن سرزمین یعنی بل مردوک Bel-Marduk و نبو Nabu اشاره نماید. حاکمین سوریه بیدرنگ خود را مطیع فرمانروای جدید کرده و کمی پس از آن دامنه کشور ایران در سوریه و فنیقیه تا به دریای میانه (مدیترانه) گسترش یافت و ناوگان بنادر فنیقیه در اختیار کورش قرار گرفت. شکیبائی مذهبی هخامنشیان در زمانیکه کورش از هگمتانه فرمان بازسازی پرستشگاه اورشلیم را صادر نمود، مدون گردید. فرمانیکه که قوم یهود را تا به ابد سپاسگزار او ساخت.
کشور بابیروش نو (کلدان) و سرزمینهای حومه اش با تاج و تخت شاهی ایران یکی گردید و کورش از این پس نه تنها شاه پارسیان و مادها شناخته گشته بلکه شاه «بابیلو و ابر نری» (پ4) یعنی شاه بابیروش و کشورهای فرای رود یعنی فرات نیز نامیده میشد.
-------------------------------------
پ1- واژه بابل از متون عبری تورات نقل و متداول گردیده است که خود برگرفته از زبان بابلی قدیم و به معنای دروازه خدا (باب- ایل- لون) میبود. نام پارسی آن بابیروش و در اوستا از آن با نام بوری Bavari یاد گردیده است. ضمن یادآوری این مطلب که در پارسی باستان حروف « ل» و « ر» به آسانی قابل تبدیل به یکدگر میبودند. بابلیها که از اقوام سامی بودند شهر بابل را در کناره رود فرات و در 90 کیلومتری جنوب بغداد (که در زبان پهلوی به معنای خداداد میباشد) ساختند. از شهر بابل اولین بار در 3000 سال پیش از میلاد یاد گردیده است. پس از آن به گاه حمورابی (1800 پ.م.) و پس از ضعیف گشتن سومر، جایگاه خویش را بعنوان شهری مقتدر در شرق باستان پیدا نمود. این ادامه داشت تا زمانیکه کاسی ها (کاشی ها یا اهالی کاشان باستان که این نام از ایشان گرفته شده) و پس از آن ایلامی ها ( همچنین اقوامی که در ایران مرکزی و جنوب و جنوب باختری سکونت داشتند)، چیرگی خود را بر بابل واضح و نمایان ساختند. با ظاهر گشتن آشوریها، بابل دیگر آن جلای سابق خویش را از دست داد ولی همچنان تا زمان اسکندر مقدونی از شهرهای بزرگ و مهم در دنیای باستان بشمار می آمد و در معادلات سیاسی – نظامی – اقتصادی وزنه ای گران به حساب میشد.
پ2- Marduk مردوک یا به سومری امرود AMAR.UD از سلسله خدایان بابلی که ابتدا درجه خدای معمولی را داشت و سپس نفوذ فراوان در بابل پیدا نمود و برترین خدای بابلیها گردید و توسط کاهنان معبد بابل فرامینش به اجرا در میآمد. این کاهنین دارای قدرت و نفوذ فراوان در میان مردم بودند و پادشاهان بابل همواره با ایشان به تسامح میپرداختند. در کنار مردوک، سین خدای ماه نیز وجود داشت و نبونید به تبلیغ و رواج آئین وی پرداخته بود و همین سبب گردید که مردمان و کاهنان قدرتمند بابیروش از وی روی بتابند و مردم را بر ضدش برانگیزند. نشان مردوک، اژدها و از جمله القاب مردوک خداوند چهار گوشه جهان بود. پ3- گوته ئریها به احتمال فراوان از اقوام هند و اروپائی بودند که در هزاره سوم پ.م. از شمال به نواحی کوههای اسپروچ «زاگرس» فرود آمدند و در آنجا اسکان گرفتند. اینان به گروه اقوام قفقازی تعلق داشتند.
پ4- Babilu u Ebir- nari در متن . بنظر میرسد که واژه ابرنری ٍ ابرنهری ٍ ماوراءالنهر تا آن زمان به سرزمینهای فرای رود فرات اطلاق میگردید و این وضع تا پس از اسلام نیز بهمین منوال باقی مانده بود تا از آن پس به سرزمینهای فرای آمو دریا و سیر دریا یعنی خوارزم و سغد و خجند در آسیای میانه اطلاق گردد.
21






بنیانگذار شاهنشاهی جهانی پارسی سرانجام خویش را در نبرد با «سکاهای با کلاه نوکدار» یعنی ماساگت ها (پ1) یافت که از جلگه های حاصلخیز میان دریاچه آرال و دریای خزر پیوسته جناح باز شمال شرقی کشور را مورد تهدید قرار میدادند(530 پ.م.).
پس از جهانگشای بزرگ، بزرگترین پسرش کمبوجیه بر تخت نشست (530-522 پ.م.). او در آغاز کار، کین مرگ پدر را از ماساگتها گرفت و سپس در سال 525 پ.م. روی به سوی گشودن مصر آخرین امپراتوری باقیمانده کهن و فرهنگی خاور زمین گردانید. در اینجا باز شاه بزرگ را در اتحاد با یونانیها میبینیم. پولیکراتس، خودکامه ساموس با او پیمان بسته و بخشی از پادگان خود را در لشگر کشی به مصر در اختیار او گذاشت.
---------------------------------------
پ1- ماساگت نام قبیله ای بود که پیرامون دریاچه آرال زندگی میکردند و همانند سکاها که در جانب خاوری آمودریا و جلگه های قزاقستان نشیمن گاه داشتند، متعلق به خانواده بزرگ اسکیتی بودند که از اقوام آریائی هند و اروپائی یشمار میرفتند . اینان بواسطه پیوندهای ریشه ای، نژادی و استوره ها و اعتقادات مذهبی پیش زرتشتی خویش با اقوام ایرانی مستقر در سرزمینهای ایرانی و فرهنگ و زبان ایرانیان آشنائی و نزدیکی بسیار داشتند.
ایرانیان همانند یونانیها که همه این اقوام را زیر یک نام یعنی اسکیت (اسکیت به زبان یونانی بمعنای پیاله میباشد و این بدان سبب میتواند باشد که اسکیتها همواره پیاله ای با خود داشتند و یا بنا بروایات یونانی از کاسه سر دشمنان پیاله میساختند) میشناختند، همه را به یک نام شناخته و همگی را سکا یا سکه میخواندند. براستی هم از دیگر تیره های نامی سکاها، اسکیت ها و سئورومتها = سرمتها = کسانیکه از سرزمین سرما میآیند بودند که در جلگه های جنوب روسیه تا کرانه های شمالی و حتی جنوبی دریای سیاه و گرجستان همچنین تا کشور آلمان و اسکاندیناوی امروزه پراگنده بودند و اینها نیز از زمره قبایل هند و ایرانی بشمار میرفتند که در سوارکاری و تیراندازی چیرگی فراوان داشتند. سرمتها پیش از جنگ شمشیری را برای خدای جنگ خویش در زمینی از گل رس مرطوب فرو میبردند که پس از خشک شدن زمین کسی را یارای بیرون کشیدن آن از زمین نبود و معتقد بودند تنها خدایشان و یا نماینده او میتواند این ناممکن را ممکن گرداند. هرودوت نیز گزارشی شبیه همین را از رفتار سرمتها برای ما باقی گذاشته است با این تفاوت که میگوید سرمتها شمشیر را بر روی تلی از چوب (هیزم) قرار میدادند و اینکه سرمتها از هر یکصد اسیر جنگی که میگرفتند یکی را برای این شمشیر و خدای مربوط به آن قربانی میکردند.
در سده های نخست میلادی لوسیوس آرتوریوس کاستو سردار رومی موفق شد در جنگی که در سرزمین امروز کرواسی رخ داد هم سرمتها را شکست دهد و هم اینکه شمشیر را از زمین سخت شده بیرون بکشد. بدینوسیله از سوی سرمتها بعنوان فرستاده خدای ایشان پذیرفته گردید. جنگجویان سرمت در پی او نخست به رم روان گشتند و زمانیکه که آرتوریوس برای ماموریتی جنگی به جزیره بریتانیا گسیل گشت همراه و وفادار به او به جزیره بریتانیا رفتند تا با بومیان این سرزمین مقابله کنند.
آرتوریوس کاستو در بریتانیا به نیروهای کمکی سرمتها اختیارات تاکتیکی لازم را در مورد شیوه جنگیشان داده بود و خود نیز در کنار ایشان شمشیر میزد. داستان کینگ آرتور و شمشیر افسانه ای اکسکالیبور انگلیسیها نیز برخاسته از جابجایی و انتقال این قوم ایرانی به بریتانیا و تاثیر استوره های ایشان بر بومیان این جزیره و آمیخته با برخی باورهای سلتی و آنگلوساکسونی و خرافات مسیحی میباشد که نخست توسط فردی بنام جفری در سده دوازدهم در کتابی برای کشیشان نوشته شد و سپس سده چهارده میلادی داستان این سردار رومی و جنگجویانش در بریتانیا توسط سر توماس ملوری که در برج لندن زندانی سیاسی بود، به رشته تحریر در آمد. این کتاب بسرعت نه تنها در بریتانیا بلکه در سرتاسر اروپا محبوبیت و گسترش یافت و روایات گوناگونی از آن بعمل آمد.
همچنین برخی معتقدند که نام سرم (ت) از زرمای اوستایی بمعنای پیر و بزرگ سرچشمه میگیرد. من خود بر این باورم که با توجه به جایگزین گشتن آسان « ل » و « ر » در فارسی باستان بایستی در مورد احتمال سرم = سلم یکی از سه پسر فریدون که نواحی غربی جهان را به او داده بودند تحقیق بیشتری انجام داد. از آنجا که زنان سرمتی بهمراه شوهرانشان در جنگها شرکت میکردند و اینرا نیز گورهای یافته شده از زنان با تجهیزات جنگی در کنارشان گواهی میدهند، به گاه باستان افسانه های زنان آمازون و داستانهایی از دلیریهایشان پدید آمدند. سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران زیستگاه سکاها را شمال و شرق ایران امروزی، شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری و شمال دریای کاسپین و مغرب آن تا اوکرائین نام برده است.
22








نگاره ای تخیلی برخاسته از آگاهیهای یافته شده در متون تاریخی و یافته های باستانی از سواران زره پوش سرمتی که شباهتهای فراوانی با زره پوشان اشکانی و ساسانی داشتند. رومیها به اینگونه زره ها clibanarios Persae یعنی پوشش جنگی پارسی ها میگفتند.




سواره زره پوش اشکانی (پارتی) در موزه بریتانیا.




سوار زره پوش ساسانی در تاق بستان.



صحنه ای نمایشی از یک اثر رومی که درآن سواران زره پوش سرمتی در حال گریز از برابر سواره نظام رومی هستند. سرووس الکساندر قیصر روم پس از این جنگ گفت : cataphracti equites, quos calibanarios dicticant Persae یعنی ما پارسها را شکستیم، زره پوشانی که به آنها کالیباناریوس گویند. واژه رومی کالیبان از پارسی crībān یا گریبان بمعنای محافظ یا زره پولادین گردن یا نگهبان سنگین گردن (برای انسان و اسپ) ماخوذ گشته است و تا مدتها همگی میپنداشتند که از واژه کالیبانوس لاتینی بمعنای اجاق برگرفته شده است و برای همین نیز برای شمشیر اکسکالیبور معنای واهی آهن گداخته ای که تازه از کوره بیرون آمده باشد، رایج بود . در این جمله با پارسی خواندن سرمتها به طور غیر مستقیم به پیوندها و بستگی میان پارسها و سرمتها اشاره گشته.
23

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

اتوموبیلی بر روی دوچرخ






بک اتوموبیل جمع و جور در آینده مشکلات ترافیک و آلودگی محیط زیست را در شهرهای بزرگ حل خواهد کرد.
شرکت جنرال موتورز میخواهد این شهررو (سیتی موبیل) را که برقی و دارای دو صندلی میباشد در آینده نزدیک به بازار عرضه نماید.

در حال حاضر نمونه ای از این شهررو (سیتی موبیل) بر روی دوچرخ که باهم موازی هستند نظر رهگذران را بخود جلب مینماید. نفس حرکت این شهررو بدینگونه است که موتورهای محرک آنرا پیوسته در حالت تعادل نگاه میدارند. هرگاه که شهررو به طرف جلو متمایل گشته و بخواهد که از حالت تعادل درآید، موتور آن با شتاب بخشیدن به سرعت، دوباره آنرا بطرف عقب میکشاند و سرچپه (بر عکس) آن هرگاه که شهررو بسوی عقب کج شود، ترمزهای لحظه ای آنرا بسوی جلو هل میدهند. اما این حرکات چنان با ظرافت انجام میگیرند که سرنشینان شهررو آنرا حس نمیکنند.

این شهررو که میتواند مسافتی بالغ بر شصت کیلومتر را طی نماید، قادر است تا حداکثر سرعت پنجاه کیلومتر درساعت را بدست آورد.

آرزوی طراحان این است که در صورت استفاده انبوه از این شهررو (سیتی موبیل)، بتوان سیستمهای حرکتی آنرا به شبکه رایانه ای اینترنت چنان متصل نمود که بر اثر آن بتوان برنامه حرکت اینگونه خودروها را با یکدیگر چنان هماهنگ نمود تا وضعیت ترافیکی مطلوب در شهرها و در ساعات مختلف بوجود آورد.

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

شباهت دستگاه شنوائی دلفین و خفاش





برخی چیزها چنان کامل و خوب هستند که در طبیعت چند مورد تشابه پیدا میکنند. یکی از این چیزها دستگاه ردیابی (سونار) گوش خفاش و دلفین هستند. گوشهای ایندو موجود که هر دو پستاندار بوده ولی یکی در آب زندگی میکند و روز فعال است و دیگری بر روی زمین زندگی میکند و شب زنده دار میباشد، بطور شگفت انگیزی شبیه یکدیگر هستند.
برای دانشمندان معمول است که بهنگام بررسی یک نوع از موجودات زنده، آنها را با همسانان خویش نیز مقایسه نمایند تا از راه تشابهات احتمالی به نکته های تاریک در نحوه تکامل و شیوه زیست آنها پی ببرند. اما تنها وجه مشترک میان دلفین و خفاش اینست که هردو از پستانداران بشمار میروند و سوای این هیچگونه خویشاوندی میان ایندو نوع موجود زنده یافت نمیشود بجز سیستم شنوائیشان.
دانشمندان این نوع از تکامل را کنورگنس یا تکامل متمایل مینمامند. کنورگنس از زبان لاتین میباشد و معنای متمایل بهم و کشش بسوی یکدیگر را معنا میدهد.
Convergence
اینجا بنظر میآید که طبیعت در برابر موانع مشابه، راه حل مشابهی را نیز ارایه کرده باشد. اینکه سیستمهای شنوائی سونار ایندو موجود بهم شبیه هستند به اندازه کافی شگفت آور میباشد اما شگفت انگیزتر همانا نحوه و دوران تکاملی است که ایندو پشت سر گذارده اند تا به این مرحله برسند. این مطلب را دو تیم بین المللی از دانشمندان (تیم ایست چاینا یونیورسیتی از شانگهای و تیم دانشگاه میشیگان از ایالات متحده آمریکا) که بر روی این موضوع کار میکردند، اعلام داشته است.
هم وال دندان دار که دلفین نیز به آن خانواده تعلق دارد و هم خفاش از سیستم سونار خود برای یافتن شکار و جهت راهبری استفاده میکنند. شیوه استفاده نیز در هر دو حیوان مشابه است : هردو امواج صوتی را میفرستند و از زمان و نحوه بازگشت پژواک آن بسرعت در مغز خود نقشه ای از پیرامون خویش را طراحی کرده و از آن جهت مسیریابی خود و یا هدفمند نمودن جهت حرکت خویش استفاده مینمایند. تنها تفاوت این میان اینست که سرعت صوت در آب پنج برابر سرعت صوت در هوا میباشد.
با وجود این تفاوت در سرعت صوت برای دو حیوان، بنظر میآید که نوعی از پروتئین ها بنام پرستین که بافت اصلی موهای گوش ایندو را تشکیل میدهد و در برابر ارتعاشاتی با فرکانس های بخصوص به لرزه میافتد بازیگر اصلی این تکامل باشد.
پرستین به گونه های مختلف در تمامی موجودات زنده وجود دارد اما تنها میان دلفین و خفاش بود که پرستین متکی بر ژنی همگون، به یکسان ظاهر گشت.