در جنگهای جانشینان (پ 1) اسکندر، مقدونیت محافظه کار پیروزی خویش را جشن گرفت، اما وزنه استوار قومیت ایرانی همچنان پابرجا مانده و از نظر سیاسی در سده سوم پ.م. در نبرد با سلوکیان دگر بار احیاء گردید. آداب و سنن هخامنشیان از نو بوسیله اشکانیان دوباره احیاء گردیدند. شاهنشاهی که آنرا از زمان بنیادش ( 247 پ.م. ) نخست بعنوان هماورد سلوکیان و سپس امپراتوری روم (نبرد کارحائه یا کرهه یا حران 53 پ.م.) نباید دست کم گرفت.(پ2). با روی کار آمدن شاهنشاهی نو ساسانی ( 226 م.) تضاد میان ایران و روم بطور فزاینده ای تشدید گردید. از این زمان تا بهنگام فرو ریختن سلطنت ساسانیان توسط هجوم اعراب (جنگ نهاوند 642 م.) بایستی تاریخ دنیای باستان را که رو به اتمام نهاده از دو دیدگاه ایرانی و رومی در نظر داشت و بررسی نمود. بدیهی است که تجسم گسترش رابطه و قیاس ایران را با غرب که بیش از هزار سال به طول انجامید، بدون تحریک و رهنمودهای هنرمندانه فکری نمیتوان عملی نمود.
-------------------------------------------------
پ1 - در متن دیادوخ و به یونانی برابر با جانشین. آنها عمدتا سرداران اسکندر بودند که پس از وی سرزمینهای گشوده شده توسط او را میان خود تقسیم نمودند بطوریکه بر اثر آن برخی پادشاهیهای کوچکتر و محلی بوجود آمدند که مبنای وجودی آنها بر عناصر یونانی و شرقی بطور مشترک استوار بودند. برخی از این پادشاهیها بیشتر دوام آوردند مانند پتولمه ایها (بطالمه) در مصر که کلئوپاترای هفتم، آخرین ایشان بود و دیگران که کم دوامتر بودند مانند سلوکیان در آسیای صغیر و پرگامون. سلوکیان در ایران که نام خود را از سلویکوس اول سردار اسکندر برگرفته بودند، برای مدتی حتی دامنه متصرفات خویش را در شرق به سان اسکندر رسانیدند اما با وضع مالیاتهای نا متناسب و نیز بسبب تنشهای درونی خویش برای رسیدن به قدرت و زد وبندهائی که حتی با دشمنانشان انجام میدادند تا مقاصد کوتاه مدتی را به پیش ببرند، بانی نا آرامیهایی گشتند که مهارشان به زودی از کنترلشان خارج گردیدند و بر اثر این عدم کنترل، سرزمینهای خود را در کوتاه زمانی یکی پس از دیگری در برای رومیان و اشکانیان بگذاردند . این را میتوان از خوش اقبالی اشکانیان نیز دانست که توانستند بر اثر آن گستره سرزمینهای زیر فرمان خویش را فراختر نموده و ایران را از بند متجاوزان برهانند ضمن اینکه در این میان شجاعت ، درایت، وقت و موقعیت شناسی و لیاقتشان در حفظ آنچه بدستشان آمده بود را برای احداث شاهنشاهی جدید ایرانی نمیتوان و نباید نادیده و دست کم گرفت ویا انکار نمود.
پ2- نبرد کرهه یا حران را که در تاریخ از آن بعنوان پیروزی اشکانیان بر رومیان یاد شده بنظر من، کمتر میتوان یک پیروزی با سرانجام خوب برای ایرانیان نامید. ایرانیان امتیازات اقتصادی / سیاسی لازم را که ثمره این پیروزی میتوانست باشد, از رومیانی که آغازگر جنگ بودند درخواست نکرده و حتی مرزهای خویش را گسترش ندادند. شاه ایران ارد دوم که پیش از به پادشاهی رسیدن بیاری برادر خویش میترادات سوم، پدر خویش فرهاد سوم را برای رسیدن به سلطنت کشته بود تا میترادات به پادشاهی برسد، بعدها نیز خود با کشتن برادر سلطنت را تصاحب کرد. این پادشاه که بر این پیروزی بزرگ سورنا فرمانده سکائی سپاه ایران رشک میبرد و از بالا رفتن محبوبیت وی میان سپاهیان بیم داشت، او را به نزد خویش خوانده و به بهانه ای کشت و بدینوسیله یکی از بزرگترین نوابغ رزمی ایران را از میان برده و توانائی نظامی کشور را بگونه ای چشمگیر کاهش داد.
این نیز نادیده گرفته نشود که ارد دوم علیرغم اینگونه بزهکاریها و خودنگریها در سامان دادن به اوضاع ایران اقدامات نیکو نیز بسیار انجام داد و سورنا نیز علیرغم این دلاوری دارای سبک اندیشی و خیره سریهایی نیز بود.
سورنا به خانواده اشرافی و پرنفوذ سکائی سورن تعلق داشت که در خاور ایران امروزی یعنی در سیستان سکونت وحکومت داشتند. سورنا بعدها در ادبیات حماسی ایران بنام رستم ظاهر گشت که پیوسته ایران را از چنگ دشمنان میرهانید. با ذکر مطالب فوق ، میتوان ادعا کرد که جنگ را وانگذاشتیم ولی به سبب نبود دیپلماسی پویا و دورنگر، از ثمرات منطقی یک پیروزی نیز بی بهره ماندیم، فرماندهی لایق را بسبب حسادت کوته بینانه پادشاه از دست دادیم و گذشته از آن هزینه جنگی تحمیلی را نیز متقبل گشتیم بی آنکه تقاضای غرامت و جبران بایسته ای کرده باشیم. از همه جالبتر اینکه بدون توجه به امکانات بیشتر از دست داده، همچنان افتخار هم میکنیم و خوشحال هم هستیم. پلوتارک تاریخ نویس یونانی که بین سالهای 45 تا 125 میلادی میزیست از سورنا بعنوان دومین مرد پرنفوذ ایران پس از شاه نام میبرد . جالب اینکه ساکنین امپراتوری روم درپیرامون دریای سیاه و غرب و شمال اروپا که روم را بر اثر اشتقاق و نیز جنگ با ایرانیان در خاور امپراتوری روم تضعیف شده یافتند، این حالت امپراتوری روم را در کنار عوامل دیگر، بلافاصله درک کرده و استقلال خویش را طی جنگهایی هر چند برای مدتی کوتاه هم که شده باشد، باز بدست آوردند. این مهم برای ایشان به آسانی ممکن نمیگشت اگر سورنا رومیان را شکست نمیداد و مدتها بخود مشغولشان نمیساخت.
بیستون را عشق کرد و شهرتش فرهاد برد - زجر گل بلبل کشید و برگ آنرا باد برد
شبیه این گونه طرز برخورد با افراد را در زمان ساسانیان و میان بهرام چوبین و خسرو پرویز دوباره میابیم و یا بگونه ای دیگر در میان پادشاهیهای افشاریان و صفویان و قاجارها ووو.... بنظر میرسد که از این نظر دچار نقصانهای عمیقی هستیم حتی تا زمان حال.
11
بطور کلی مشخص است که یونانیان در ساختار شاهنشاهی هخامنشی سهم ممتاز و بسزائی را دارا بودند. پزشکان، دانشمندان و معماران یونانی در دربار ایران مشتغل بوده و همچنین تعداد نفرات مزدور یونانی را در سپاه ایران نمیتوان نادیده انگاشت. نقش فرهنگ یونانی در جوامع هلنی بر اشکانیان نیز معلوم بود. در فاصله زمانی بین هخامنشیان و اشکانیان امپراتور اسکندر و جانشیانش در ایران یعنی سلوکیان قرار داشت که در آن فرهنگ یونانی در اعماق ایران و تا هند گسترش پیدا نمود. بزبان ساده بدون اسکندر فرهنگ جهانگیر یونانی نمیتوانست که وجود داشته باشد و بدون هلنیسم، امپراتوری روم. این جزء هلنی که هیئتهای پراگنده آنرا در اواخر دوران دنیای باستان در بخش پهناوری از جهان از ایرلند تا بهند میتوان مشاهده نمود، برای امپراتوری روم سزاری دارای اهمیت بسیاری است و همچنین برای پیروزی مسیحیت.
دست کم بایستی این پرسش مطرح گردد که آیا و تا چه اندازه میتوان تاریخ جهان باستان را بعنوان تلاقی دو فرهنگ یونانی – رومی با فرهنگ ایرانی بررسی نمود؟ ارنست کرنه من (Ernst Kornemann) این موضوع را تائید کرده و بر آن تاءکید میورزد.
با وجود اینکه بنایی را که او برپا نموده است دلچسب و جالب میتوان یافت، معذالک محل شک و شبهه نیز باقی میماند. این تردید را نه تنها با سستی شناخته شده شاهنشاهی ایران در ساعات مهم و حیاتی خود میتوان استدلال نمود، بلکه این شک و شبهه خود را در بازتاب تلاقی فرهنگ یونانی با فرهنگ ایرانی در سده های پنجم و چهارم پ.م. نمایان میسازد. برغم تمامی احترامات فائقه نسبت به اعمالی که ایرانیان در زمینه ساختن بناهای عظیم انجام داده اند، اما در تمامی بافت و پیکره شاهنشاهی پهناور پارسی هیچ چیز را نمیتوان یافت که بنوبه خود با اعمال فرهنگی انجام شده در دوران پریکلئی قابل قیاس باشد. ( پ 1)
------------------------------------
پ1 - این نکته که ایرانیان چیز همسنگی برابر یونانیان برای عرضه نداشتند، پرسش برانگیز است. برگرداننده ضمن معترف بودن به وجود نکات ضعف در بافت جامعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی ایرانیان که شاید از لابلای پاورقی های نوشته شده، این ایرادات خود را نشان دهند، کوشش میکند تا مطالب را بی پاسخ نگذارد. دریغا که از ما آثاری به فراوانی دیگران باقی نماند تا پاسخگویی مستدل آسانتر گردد.
بدیهی است که پاسخگوی اصلی اینگونه نبشته ها، معارفین و اساتید تاریخ و فرهنگ ایران میباشند که روشنگری و تصحیحاتی در تحریفات تاریخی با ذکر ادله و براهین برای آیندگان، بعهده ایشان میباشد.
ابتدا گشوده بودن درها را بایستی تامل نمود. این امر درست است که دروازه های باختری شاهنشاهی ایران به روی یونانیان گشوده بود و دولتشهرهایی از یونانیان اندامیهای از پیکره شاهنشاهی ایران را تشکیل میدادند، اما سرزمین اصلی یونان وظیفه خویشتن را بیشتر در حفظ موقعیت اقتصادی خویش در برابر ایران و دستبرد زدنهای مکرر حتی به دولتشهرهای یونانی شاهنشاهی میدانست تا تبادل فرهنگی. نگاهی بیفکنیم به تاثیر افکار زرتشتی بر روی فلسفه یونان و یا نمایشنامه و نوشته های یونانی با داستانهایی در مورد ایرانیان همانند کوروشنامه و غیره.
در زمینه فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی نکات زیر را از ایرانیان میتوان بر شمرد : آزادی دین و فرهنگ و زبان در تمامی سرزمینهای شاهنشاهی که معرف آن اولین منشور آزادی نوع بشر میباشد که هم اکنون نیز در موزه بریتانیان نگهداری میگردد، بافت دین زرتشتی بعنوان مذهبی مثبت گرا و ستیزه گر با کژی که بر خلاف ادیان یونان باستان متاءثر از خشم و خوی خدایان نبوده بلکه مشوق و رهنمای خوی پاک در ستیز با شر تا حتی پس از مرگ میباشد ( نظریه اعتقاد به زندگی پس از مرگ بعدها با تغییراتی توسط یهودیانی که در بابیروش یا بابل بودند اقتباس گردید و از آنجا نیز به دین مسیحی راه پیدا نمود. ن ک. به شناخت اساطیر ایران از جان هینلز) و و .....
در زمینه نظامی و اجتماعی ساختن راههای شاهی مانند از سارد تا شوش یا شاهراه خراسان با سرایها و چاپارخانه هایش که حکایت از نبوغ، سازماندهی، دوراندیشی و پی بردن به امور مرتبط به راه و ترابری سازندگانش را داشت. سنگ نبشته هائی که بیانگر مناسب بودن نسبی حال کارگران و کارمندانی میباشد که در ساختن بناها و دیگر خدمات دولتی شرکت داشتند و اینکه حقوق بگیرانی آزاد و نه بردگان بودند، ایجاد شرایط مناسب برای کارکنان زن، مانند احداث مهد کودکها، کودکستانها، موسسات کارآموزی برای زنان و آنهم بیست و پنج سده پیش از جنبش زنان و کارگران اروپا (فراموش نکنیم که در همان زمان در یونان زن فرد آزاد شمرده نمیشد)، بنیان نوعی بیمه بازنشستگی و بیماری و بیکاری بهنگام وضع حمل برای بانوان شاغل و این نکته که ارزش فرد را به تناسب استعدادهای او ارج مینهادند و آنرا از این نیز میتوان دریافت که پزشکان و مهندسین یونانی به خواست خویش در دربار و جامعه ایران حضور داشتند و گرامی شمرده میشدند و نیز تسامح با ادیان دیگر و دستبرد نزدن به فرهنگهای مختلف درون شاهنشاهی را نیز میتوان از نکات مثبت ایندوره شمرد. همزمان و همچنین ایراداتی را نیز بر ایرانیان میتوان وارد دانست که فرانگرفتن کافی از وقایع و از نظر دور داشتن پیامدهایش، دوری از روشهای نوین و منظمی که کورش و داریوش بنا نهاده بودند و بازگشتن به روشهای پادشاهان پیشین شرق باستان که بیشتر تجمل پرست، خود محوربین و متکبربودند، انتقال ناکافی دستاوردها به نسلهای بعدی، آگاه نساختن سیستماتیک و موثر عامه مردم از پیشرفتهای بدست آمده ، نبود وقایع نگارانی که همانند اشخاصی چونان هرودوت و سعدی جهانگشته بوده باشند تا تجربیات خویش را با واقعیات جامعه خود مطابقت داده و به دیگران منتقل نمایند، عدم تطابق سیاستهای کشوری - لشکری با اتفاقات زمان خویش و منقطع گشتن تداوم در دست داشتن ابتکار عمل است که در پانویسها و فرصتهای مناسبتر بدانها بیشتر میپردازم .
12
و کلا در برابر کمال هستی آزاد روح یونانی در فلسفه، در هنرهای نمایشی و در تاریخ نگاری، ایرانیت چیز همسنگی ندارد که به معرض نمایش بگذارد. این در حالیست که درهای هر دو طرف دهه های بسیاری بر روی یکدیگر گشوده شده بودند. قابل تامل میباشد که این هرودوت است که تا به امروز بهترین و بکرترین توضیحات را در مورد ایرانیان به ما میدهد. سنگ نبشته های پارسی هر اندازه هم که بیانات ایشان با اهمیت شمرده شوند، در نهایت متعلق به یک سری از فرامین و احکام شرق باستان میباشند که برای ستودن شاهان بزرگ ساخته شده اند.بهنگامیکه در یونانیت، فرد در زمینه های سیاسی و علوم عقلی بتناسب تمایلات و استعدادهای خویش تکامل پیدا میکرد، از شاهنشاهی هخامنشی بجز نام پادشاهان و چند نفر محدود از دوستداران و نزدیکان ایشان، که آنها هم اکثرا متون یونانی مشخص میباشند، کس دیگری را نمیشناسیم.
اگر هم شاهنشاهی ایران از زمان داریوش یکم ( 486 – 523 پ.م.) قدرت متمرکزی بوده باشد که نظیرش
را پیش از آن در دنیای باستان نتوان یافت، معهذا از این نیز نمیتوان درگذشت که یونان کوچک به گونه بینظیری مفهوم بزرگتری را برای علوم عقلی دارا بود. سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد بطور یکطرفه توسط یونانیها سیمای معنوی خود را میابند. در این سده ها زیر بنای زندگی معنوی غرب ریخته میشود، مسلما نه بدون تاءثیر اقوام غیر یونانی، اما کلا توسط توان عقلی یونانیها.با وجود تماسهای حاصله چه در هنگام جنگ و چه به گاه آرامش میان دو قومیت، کشور پارسیها که در زمینه سیاسی غیر قابل انکار میبود، بنظر یونانیها غریب مینمود و تفاهم هلنی ها برای همسایه شرقیشان در اثر جنگهای رخداده میان ایرانیان و یونانیها کمتر شد تا بیشتر. امروزه اگر آثار هرودوت مورخ یونانی را در اختیار نمیداشتیم، نه تنها دلایل نزاع سیاسی میان ایرانیان و هلنی ها (یونانیها) بلکه زمینه ها و پیش درآمدهای فکری و معنوی آن هم برایمان سربسته باقی میماند. از آن گذشته صرفنظر از چند مورد استثنائات معدود، از طرف یونانیها کمبود تفاهم واقعی برای شیوه های منحصر بخود در قوم پارسی و شاهنشاهی هخامنشی وجود داشت و هیچگاه از سوی یونانیها کوششی جدی بعمل نیامد که در زمینه های نیروی محرکه درون شاهنشاهی هخامنشی که سرزمینها و اقوام آنرا با یکدیگر مرتبط ساخته بودند، بررسی و کاوشی انجام پذیرد. از نگاه یونانیها ایرانیان و یا همانگونه که یونانیها ایشانرا مینامیدند «مادها» بربر بودند و بربر باقی میماندند (پ1) . آنها در رابطه بین شاه بزرگ و رعایای او خرابترین نوع استبداد و در وفاداری فرد پارسی به خانواده سلطنتی خاسته از پارس، اطاعت کورکورانه میدیدند و هرگونه برنائی و درایت را در ایرانیان مردود میشناختند. با وجود روابط گوناگون در زمینه های اقتصادی، بازرگانی و همچنین فرهنگی، ایرانیان و یونانیها دویست سال تمام بدون هیپگونه تماس قلبی در کنار هم قرار گرفته بودند. و سرانجام وجود این واقعیت میباشد که ما به گونه ای ناگوار در مورد ایرانیان کم میدانیم و از آنجا که این وصع در آینده نیز تغییر چندانی نخواهد کرد، باید خود را بدان قانع نمائیم که در مورد ایرانیان به آن اندازه و آنطور که باید نمیتوان دادگر بود که در مورد یونانیانی که مشت پری از مدارک و شواهد تاریخی برای ما باقی گذاشته اند(پ 2).
----------------------------------------------------
پ1- واژه بربر ماءخوذ از barbaros یونانی، معنای حقیقی کسانی را میدهد که زبان یونانی را بد و یا اصلا نمیدانستند وریشه در زبان سانسکریت barbarāh به معنای غیر متمدن را دارد و تعبیر خارجی را از دید یونانیها میداد که بعدها مستقیما به وحشی و غیرمتمدن به معنای خاص آن برگردانده و تفسیر شده است. بدیهی است که بربر بودن از دید یونانیها دون بودن شخص را در برابر یونانیها و همردیف ایشان نبودن و یا نشدن را معنی میداد ولی بهیچ وجه معنای کلی وحشی را در بر نداشت. معادل واژه بربر در زبان عربی واژه عجم میباشد که آن نیز بنوبه خود جانداری که زبان عربی نمیفهمد را معنی میدهد و بهمان اندازه واژه بربر درغیرعرب حقیرانه مینگرد. برابر این واژه در فارسی تا حدی انیران است که معنای غیرایرانی و را میدهد. انیرانی بودن برای ایرانیان از مفاخر بشمار نمیرفت ولی بمعنای پست بودن هم نبود.
پ2 - شاید بتوان اینرا طنز جغرافیائی تاریخ با ایرانیان دانست. برخلاف یونانیها، ایرانیها بیشتر مورد تهاجم اقوامی با فرهنگ دون تر از خویش قرار گرفتند که ایرانرا سوختند و ویران کردند و بدیهی است که از چنین یورشهائی کمتر چیزی جان سالم بدر میببرد. بیدانشان هرگز آگاهی را برنمیتابند و حتی سعی در تحریف و تضعیف آن دارند. منطق تیغ را نیز هر دانایی خوش نیاید. برای نشان دادن نمونه ای از این دست، نبشته زیر را از کتاب دوقرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب میآوریم، باشد تا پاسخی ناچیز اما در خور باشد :
« آنچه از تاءمل در تاریخ بر میآید اینست که، عربان هم از آغاز حال، شاید برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند، در صدد برآمدند زبانهای و لهجه های رایج در ایران را، از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد. دنباله پاورقی در صفحه بعد
13
سقوط امپراتوری آشور در پایان سده هفتم پ.م. ظهور یک عصر تاریخی را در آسیای نزدیک بدنبال داشت. تمامی اقوام آسیای نزدیک از ارمنستان و آناتولی شرقی گرفته تا مصر، سده های زیادی را با ترس و وحشت از آشوریها زندگی کرده بودند. ارتش آشوری شکست ناپذیر قلمداد میشد و ابزار دژبندی ایشانرا هیچ دژی یارای پایداری نبود.
اواخر سده هفتم پیش از میلاد نخستین شکافها در چارچوب این امپراتوری بزرگ خود را نمایان ساختند و هنگامیکه در سال 612 پ.م. نینوا پایتخت امپراتوری آشوریان ویران گشت، لشکریان نوبابلیان (کلدانیان) و مادها که برای نخستین بار تاریخ را میساختند، آنجا ایستاده بودند.
این هوخشتره پادشاه مادی بود که در سال 610 پیش از میلاد ضربه نهائی را بر پیکر آخرین زنجیره زودگذر آشوری و رهبر آن آشور اوبالیت در حرَان (پ1) واقع در مزوپتامی وارد ساخت.
-----------------------------------------
دنباله پاورقی از صفحه پیشین :بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است. نوشته اند که وقتی قتیبه بن مسلم، سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهای ایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.................. بدین گونه شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخها میتوان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تاءئید میکند. با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است؟ برای عرب که جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمیدانست، کتابهائی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آئین مسلمانان آن روزگار، آشنائی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد میتوانست به کتاب و کتابت علاقه داشته باشد. در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است. از اینها گذشته، در دوره ای که دانش و هنر، به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده است، از میان رفتن این دو طبقه، ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمیگذاشته است. ....................بهر حال از وقتی حکومت ایران به دست تازیان افتاد زبان ایرانی نیز زبون تازیان گشت. دیگر نه در دستگاه فرمانروایان به کار میآمد و نه در کار دین، سودی میداشت. در نشر و ترویج آن اهتمامی نمیرفت و ناچار هر روز از قدر و اهمیت آن می کاست. زبان پهلوی اندک اندک منحصر به موبدان و بهدینان گشت....................زبانهای سغدی و خوارزمی نیز در مقابل سختگیریهایی که تازیان کردند رفته رفته متروک میگشت. این زبانها نه با دین تازی و زندگی تازه سازگار بودند و نه هیچ اثر تازه ای بدانها پدید میآمد.»
اما با وجود نمونه بالا، بایستی اینرا نیز بیان نمود که این ایراد نویسنده کتاب یعنی ننگاشتن وقایع از سوی ایرانیان تا حدی مشخص، چندان هم بیجا نیز نیست هر چند یورشهائی همچون هجوم یونانیان و یا اعراب و مغولها که با ویرانگری همراه بودند مانع از بجای ماندن یادگارهای زیادی از گاه گذشته برای آیندگان این مرز و بوم بوده است و نیز بایستی که اذعان نمود که این نابودیها تنها توسط مهاجمین خارجی انجام نگرفته بلکه نا آگاهیهای درون خودمان نیز قربانیهای خویش را طلبیده است. نبود و یا همچنین کمبود میزان آگاهی ما از گذشتگان (ساسانیان بگونه دقیق و کامل از هخامنشیان خبر نداشتند و هر دو نیز از فارس میآمدند) و کم اهمیت شمردن داستانهای باستان و همچنین مطرود شدن شیوه نقل سینه به سینه فرهنگ که علاوه بر زنده نگاهداشتن داستانهای گذشتگان، پیوندهای میان مردمان را هم تقویت میکرد، نیز مزید بر علت گشته و حالتی را فراهم نموده است که حتی امروزه گروهی بی علاقه به تاریخ گذشته هستند و گروهی دیگر یا گرفتار تعصبات و خودبزرگی بینی گشته اند و یا اینکه به منابع مطمئن، مستدل چند جنبه و سهل الوصول دسترسی گسترده و مناسب و کم خرج ندارند.
پ1 – Carrhae کارحائه یا حران شهری در ترکیه امروزی و در نزدیکی مرز سوریه است. از حران باستان امروزه چیز زیادی به چشم نمیخورد و اکثر بناهای قدیمی این شهر بازمانده از دوران اموی است. آنچه هنوز این شهر را مشهور نگهداشته است، فرم مخصوص ساخت خانه های آن میباشد که ریشه در دوران باستان دارد. بعبارتی گویا ظاهر معماری امروزی نتوانسته است سلیقه کهن و زیبای ساکنان این شهر را باطل گرداند. همین نیز راز بقای شهر و دلنشین بودنش را نزد دیگران باقی مانده است. خانه های سنتی ایرانی نیز بر اساس اسلوب خاصی که متناسب با اقلیمی که خانه در آن قرار داشت، بود بنا میگردیدند و در این اسلوب کوچکترین چیزها با مهارت کامل و وسواس خاص در نظر گرفته میشدند مثلا تناسب میان سطح حیاط خانه و اندازه و موقعیت حوض واقع در آن و غیره. این اسلوب متاسفانه با گسترش فرهنگ بساز و بفروشی از یادها رفت و امروزه نیز گرامیش نمیدارند. مسیحیان معتقدند که آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت به حران فرو افتادند. مسلمانان و یهودیان معتقدند که حران شهری است که ابراهیم پیامبر در آن منزل داشت.
14
از این پس بخش شمالی بین النهرین متعلق به ماد گردید. پیروزی مهمی که نزدیکی مادهای فرودآمده از زاگرس (پ 1) را با شهرهای بسیار باستانی و دارای تمدن پیشرفته مزوپتامی تضمین میکرد.
پیشروی مادها بسوی کاپادوکیه (پ2) از راه ارمنستان (پ 3)، بزودی آریائیها را به جنگ با لیدیه ایها کشانید و کار به برخورد جنگی در کنار رود هالیس (پ 4) واقع در خاور آناتولی انجامید و سرانجام منجر به عقد پیمانی گردید که در آن رودخانه هالیس را بعنوان نوار مرزی لیدیه و ماد تعیین میکرد ( 585 پ.م.). از این پس آسیای نزدیک زیر حیطه نفوذ چهار ابر قدرت قرار گرفت : مادها، کلدانیان، لیدیه ایها و مصریها. در میان این چهار قدرت بزرگ، بیشک پادشاهی ماد بزرگترین ایشان بود و این نخستین امپراتوری تاریخ است که بوسیله آریائیها بنیاد گردید.
--------------------------------------------------
پ1 – نام zagros زاگرس ماخوذ از نام قوم آریایی زاگرتی یا ساگارتی است . از این کوه در اوستا با واژه اسپروچ و در شاهنامه با نام اسپروز یاد شده میباشد و بعدها با نامهای پاتاق و کهستان نیز در ایران خوانده شد و از چندی پیش نیز بهمان گونه پیشین خود در زبان مردم ما باقی مانده و پایدار گردیده است. برخی نیز معتقدند که این نام از واژه اوستایی زاگر به معنای کوه سترگ گرفته شده است و آن رشته کوههائی است که از خاور کردستان عراق تا به 80 کیلومتری تنگه هرمز و از جهت شمال غربی به طرف جنوب شرقی کشیده شده است و بلندترین نقطه آن قله دنا در نزدیکی اصفهان با بلندی 4500 متر است. درازای این رشته کوه بالغ بر 1500 کیلومتر میباشد. این رشته کوهها از منظر زمین شناسی جزو کوهها جوان جهان بشمار می آیند و جزو سلسله جبالی هستند که از پیرنه و آلپ آغاز گشته و سپس در امتداد کارپادن، بالکان، ترکیه ادامه یافته و رشته کوههای البرز را نیز شامل میشود و در امتداد خویش کوههای هندوکش، قراقروم و هیمالیا را دارند و کرارا در آن زلزله انجام میگیرد. این رشته کوه در هزاره سوم پ.م. توسط اقوام آریایی و مهاجر کاسی (کاسی بزبان محلی معنای سگ دوست را میداد و این شاید بواسطه مقام این حیوان نزد دامداران میبوده) مسکون بود و مرکز ایشان منطقه نامر (حدود کرمانشاه امروز) نام داشت. ایشان که ابتدا دست نشانده بابلی ها بودند در سال 1750 پ.م. پس از حمله هتیتی ها به بابل ، به این شهر هجوم آوردند و سلسله حمورابی را برانداخته و خود بمدت 500 بر بابل حکومت کردند.
پ 2 – کاپادوکیه سرزمینی است در مرکز آناتولی و محوطه ای را در بر میگرفت که امروز میان نوشهیر، نیغده، آکسرای، کرشهیر و قیصریه قرار دارد. از نامی ترین قسمتهای این سرزمین امروزه بنام گورمه یاد میگردد که مجسمه های باستانی را در دل دارد. این محوطه باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته شده و ثبت گردیدند. از دیگر دیدنیهای باستانی این دیار شهر زیر زمینی است که در درین کویو واقع است و هرساله گردشگران زیادی را بسوی خود جلب میکند و بر شهرت خویش میافزاید.
پ3 – ارمنستان کشوری است که امروزه با مساحتی برابر 29800 کیلومتر مربع میان کوههای قفقاز در گرجستان، ترکیه، کشور اران و کشور ایران قرار دارد و مرکز آن ایروان میباشد. 90 درصد مساحت آن 1000 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و از یازده استان تشکیل میشود. وسعت این کشور زمانی بسیار بزرگتر از اندازه امروزیش بود و مساحتی میان دریاچه ارومیه، دریاچه وان و دریاچه سوان که در شصت کیلومتری شمال خاوری ایروان قرار دارد را در بر میگرفت. ارمنیها بزبانی تکلم میکنند که یکی از تیره های زبان هندو اروپایی است.
پ4 – هالیس Halys یا با نام امروزیش رودخانه سرخ (قزل ایرماق)، رودی است واقع در ترکیه که به دریای سیاه ختم میشود. رنگ سرخ این رودخانه بر اثر رسوبات حاوی آهن آن میباشد. نام این رود در زمان هتیتی ها، ماراسانتا بود و بعدها از آن توسط یونانیها بعنوان هالیس بمعنای رودخانه نمکین یاد گردید. هالیس مرز باختری شاهنشاهی ماد را مشخص مینمود. درایلیاد هومر، هالیس قهرمانی است که از انیاس آجودان هکتور شاهزاده ترویایی دفاع میکند.
مبدا این رودخانه در یکصدوپنجاه کیلومتری باختر سرچشمه فرات و در خاور شهر سیواس قرار دارد. این رودخانه ابتدا بسوی غرب و جنوب غرب جریان یافته و سپس به سوی مرکز آناتولی تغییر مسیر داده و سر انجام بطرف شمال پیچیده و در شهر بافرا واقع در استان سامسون ترکیه به دریای سیاه جاری میشود. این رودخانه در تمامی مسیر خود موجبات سرسبزی و حاصلخیزی را فراهم آورده ولی قابل کشتیرانی نمیباشد. رودخانه هالیس بر اثر کنوانسیون رامسر جزو آبهای شایسته حفاظت قرار گرفته است.
طول رودخانه 1355 کیلومتر بوده و اراضی تحت پوشش کشاورزی آن بالغ بر 122277 کیلومتر مربع میباشند.
15
۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر