۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

ایرانیان و یونانیان - گفتار یک بخش سوم

ایشتویگو جانشین هوخشتره که هرودوت او را آژی دهاک مینامد (پ 1)، شخصیتی ضعیف النفس بود. دوران دراز سلطنت او کمتر وقایع حماسی را دنبال میکند (585 – 550 پ. م.). در انشان یکی از سرزمینهای پارس کمبوجیه از خاندان هخامنش بعنوان دست نشانده پادشاهی ماد حکومت میکرد.
او که داماد ایشتویگو بود روابط بسیار خوبی نیز با او داشت. از ازدواج کمبوجیه با ماندانا شاهزاده خانم مادی کورش پدید آمد که در سال 559 پ.م. در پاسارگاد جانشین پدر خویش گردید. کورش شاهی است که برای نخستین بار قبایل پارسی را به راءس خاندان تیره های ایرانی هدایت نمود. با پرپا خاستن کورش در برابر سیادت مادها به سال 550 پ.م. صعود پارسیان زیر رهبری هخامنشیان آغاز گردید.
برکناری پادشاه ماد را نباید به معنای ستم به مادها تلقی نمود، زیرا خاندانهای بزرگان مادی در همگی کامیابیها و افتخارات رهبر نو سهیم گردیدند. اینکه در متون یونانی مادها و پارسیان را زیر یک نام میتوان یافت امری اتفاقی نمیباشدو اتلاق و استعمال واژه مادی در این متون برابر پارسی میباشد (پ 2). گسترش بعدی شاهنشاهی، گسیل گشتن ملیت دوگانه ایرانی را تحت رهبری هوشیارانه کورش نمایان میسازد. این پادشاه بعنوان الگوئی درخشان برای شاهان ایرانی وارد متون و نبشته های یونانی نیز گردید.

-----------------------------------

پ 1 – astyages در متن آستیاگ و از آنجا که در زبان یونانی حرف « ش » وجود نداشته است، از ایشتویگو در تاریخنگاری یونانی طبیعتا با نامی که تلفظش برای ایشان میسر بود یعنی آستیاگ یاد گردیده . علیرغم تشابه ظاهری ، مترادف شمردن آن با اژدهاک یا ضحاک که از او در متون اوستائی و تاریخ باستانی ایران نام برده شده، امری کاملا غیر علمی و مشکوک بنظر میرسد . همچنین ایشتویگو چندان هم آنگونه که نویسنده کتاب نبشته است، ضعیف النفس نبود. نامبره پیش از شکست قطعیش از کورش بزرگ، سه بار لشکریان پارسی کورش را شکست داده بود. در کتاب کورش بزرگ ترجمه مرتضی ثاقب فرد از انتشارات ققنوس تهران در سال 1380 ایشتویگو چنین معنی شده است : نام ایشتوویگو از ریشه ایرانی باستان « ریشتی وَیگهَ » گرفته شده که به معنی "نیزه گَردان" است.
از اینرو انتخاب نام اژی دهاک از سوی برخی از مترجمین و تاریخنگاران برای ایشتویگو مناسب و صحیح بنظر نمیرسد زیرا اژدهاک و یا اژدهاکه، در اساطیر دینی زرتشتی نام دیوی است که دارای سه سر و شش چشم و سه پوزه میباشد و بدنش از کژدم و چلپاسه (مارمولک) و دیگر آفریدگان زیانکار پر است. او یکی از نمادهای شر و فساد در دین زرتشتی بوده و از دستیاران موءثر اهریمن در نبرد با نیکی ،راستی و درستی بشمار میرود که سرانجام پس از شورش کاوه آهنگر و پشتیبانی مردم بدست فریدون قهرمان اسیر گشته و در کوه دماوند زندانی میگردد.
در دماوند او تا پایان جهان خاکی باقی میماند و آنگاه دوباره از دماوند با کمک اهریمن برخاسته و دگربار به گیتی حمله میکند و یک سوم آفریدگان را میبلعد و به آتش و آب و گیاه آسیب میرساند تا سرانجام به دست گرشاسپ ( بمعنای دارنده اسب لاغر) و نیای رستم، قهرمان جوان زابلی گیسو دراز، گرزبدست، اژدهاکش دوباره و برای همیشه نابود گردد. همزمان اهورا مزدا نیز با یاری مردمان نیک و کردار خوب بندگان بر اهریمن پیروز آمده و پس از آن گیتی را آرامش و داد فرا میگیرد. نام آژدهاک پسان بگونه ضحاک پسر مرداس = مرد آس که بفارسی قدیم بمعنای آدمخوار میباشد ، دوباره وارد ادبیات فارسی و در اساطیر ایرانی بازسازی گردید هر چند که از این مرداس در ادبیات فارسی بنیکی یاد شده باشد.
پ 2- یونانیها برای کشورهای متفاوت که از یک تیره میبودند اغلب نامی را که برایشان آشناتر میبود انتخاب و آنرا برای همگی ایشان استعمال و استفاده میکردند، مگر در مواردی که از این کشورها آگاهی کافی میداشتند و یا اینکه این کشورها دارای تاریخ و سوابق طولانی و شناخته شده ای در جهان باستان میبودند مانند مصر و یا دولت شهرهای هلنی که اولی تاریخی دراز داشته و از طریق روابط بازرگانی با آن برای یونانیها آشنا میبود و گروه بعدی بواسطه پیوندهای نژادی و زبانی به اندازه کافی برایشان شناخته شده بودند که با نام خود خوانده شوند. برخلاف آن ایرانیان در نزد ایشان همگی مادها خوانده میشدند زیرا یونانیها از دیگر تیره ها و قبایل آریایی ساکن ایران یا آگاهی نداشتند و یا ایشان را مهم تلقی نمیکردند و زیردست مادها میشمردند. تیره های مختلف آریائی شمالی مانند سئورمتها، کیمریها، سکه ها یا سکاها هم همگی برای یونانیها اسکیتها بودند. این اشتباه و یا ساده سازی از سوی ایرانیان و دیگران نیز که تاریخ باستان را نگاشته اند بکرات رخ میداد و هنوز نیز ادامه دارد. از سوی دیگر خود پارسها که میتوان بدرستی به آنها اتحادیه قبایل پارسی گفت متشکل از ده و احتمالا دوازده قبیله مختلف بودند که در نقاط مختلف ایرانزمین (سرزمینی بسیاربزرگتر از مرزهای جغرافیایی ایران کنونی) سکنی داشتند. شش قبیله ساکن و بقیه بصورت کوچی.
16





دویست سال پس از وی گزنفون (پ 1) آتنی سیمای جوانی کورش را توصیف میکند. کورشنامه اثری باستانی در سیر سیرت ملوک میباشد که در زمانهای گذشته و حال بسیار خوانده شده و بطور ادبی از آن بسیار اقتباس گردیده است. کورش نیز همانند هوخشتره اما با کسب موفقیتی قطعی ابتدا رو به سوی لیدیه (پ 2) آورد. پس از یک پیروزی در پتریا، ایرانیان به تعقیب ارتش لیدیه به رهبری کروسوس تا باختر آسیای نزدیک پرداختند. در لشگرکشی کورش جنگ افزار ایرانی برتری خود را بر سلاح لیدیه ایها نشان داده و پس از یک دژبندی کوتاه که گویا فقط چهارده روز بدرازا کشید، سارد پایتخت امپراتوری لیدیه و بهمراه آن ارگ شهر که به تسخیر ناپذیری شهره بود، بدست ایرانیان افتاد و پادشاه لیدیه کروسوس اسیر جنگی گردید (547 پ.م.).

------------------------------------------

پ 1- Xenephon نویسنده و تاریخ نویس (430-354 پ.م.) و از شاگردان سقراط، گرچه که دارای تمایلات فلسفی نمیبود. دوران رشد گزنفون در آتن و تحت تاءثیر اشراف طرفدار اسپارت گذشت. نامبرده که ورزشکار ،برزگر و سپاهی نیز بود و در سواره نظام آتی در جنگهای پلوپنزوسی شرکت داشت، بدون آنکه با استاد خود سقراط مشورتی بعمل آورد همراه با مزدوران یونانی به استخدام شاهزاده ایرانی درآمد و با لشگریان کورش جوان بر ضد برادرش اردشیر دوم هخامنشی جنگید و پس از شکست و کشته شدن کورش، باقیمانده لشگر مزدور یونانی سپاه کورش جوان را که بالغ بر ده هزار تن میشدند از مزوپتامی و از راه کرانه های دریای سیاه به یونان راهبری نمود. در حین بازگشت ، یونانیها به غارت و تجاوز به شهرهای ایرانی و یونانی بین راه پرداختند و ثروتی نیز اندوختند. میوه دیگر این کار، نبشتن کتاب بازگشت (آناباسیس) میباشد. کتابها و نوشته های از این دست که سوای اغراق های چندی که در درونشان قرار گرفته، کلا افق دید یونانیهای اسطوره ساز و خیال پرداز را از اوضاع داخلی و نقاط ضعف و قوت شاهنشاهی هخامنشی و دیگر نقاط گیتی دگرگون کرده و بمرور گسترش بخشید و ایشان را در طراحی و پیشبرد مقاصد سیاسی / اقتصادی / نظامی خویش یاری نمود. اینگونه کتابها بعدها الهام بخش نمایشنامه نویسهای یونانی میگشتند و اینان نیز با نبشتن نمایشنامه هایی که در آمفی تئاترهای مورد استفاده همگان اجرا میگردیدند، این تجربیات را بمیان مردم عادی برده و ایشان را نیز بدینوسیله مورد اطلاع قرار میدادند. نمونه مشابه اینکار را دست کم من در ایران باستان سراغ ندارم. از دیگر نبشته های گزنفون میتوان کورشنامه و هلنیکا را نام برد که در اولی جوانی کورش بزرگ و الگو قرار دادن وی بعنوان شاهی مطلوب و آرمانی و در دومی تاریخ یونان از سال 411 پ.م. تا نبرد مانتی نیه آ در سال 362 پ.م. سخن گفته شده است. در کنار آثار دیگر او میتوان اپولوژی را نام برد که در آن گزنفون کردار و رفتار استاد خویش سقراط را در برابر دادگاه شرح میدهد. نبشته های گزنفون به گونه روان، ساده و زنده هستند و حکایت از تیزبینی و تیزنگری نویسنده خود مینمایند. گزنفون که بخاطر تمایلاتش به اسپارت از آتن تبعید گشته بود سرانجام در قطعه زمینی که اسپارتیها در لوکترا واقع در کورینت نزدیک المپ در اختیارش گذاشته بودند بدرود زندگی گفت.
پ 2 – لیدیه در کرانه های خاوری دریای مدیترانه ودر مقابل جزایر لسبوس، خیوس و ساموس، در آسیای صغیر قرار داشت. پایتخت این کشور شهر سارد که امروزه در ترکیه بنام صالیح لی نامیده میشود. این شهر در زمان شاه گیگس ساخته شد. در 680 پیش از میلاد لیدیها با احداث پایتخت خود سارد، قلمرو خویش را از سواحل ایونی تا رودخانه هالیس گسترش دادند. لیدیها بعدها توسط اقوام دیگر آریایی (کیمریها) که از ناحیه ایران امروز و از کناره های غربی دریای کاسپین و هیرکانی (گرگان) به طرف غرب می آمدند و سوارکاران خوبی نیز بودند، شدیدا تحت فشار قرار گرفتند و در 652 پ. م. حتی پایتخت خود سارد را از دست دادند و پادشاهشان در جنگ علیه کیمریها کشته شد. کیمریها بعدها این نواحی را ترک کردند و گروهی از ایشان در ناحیه کریمه امروز ساکن گشتند.
لیدیها از اقوام آریایی هند و اروپایی بودند و زبان این قوم نیز شاخه ای از ریشه هند و اروپایی بود و واژه هایی را از ساکنین بومی که پیش از ورود آریائیها در آسیای صغیر زندگی میکردند نیز در خود حفظ میکرد. صعود لیدیها با افول فریگیها که خود نیز از اقوام هند و اروپائی بودند، در سده هفتم پیش از میلاد همراه بود.
هرودوت مینویسد که بخشی از لیدیها هزار سال پیش از میلاد پس از خشکسالی بزرگی که لیدیه را فرا گرفت و بدنبال قحطی و گرسنگی به شمال ایتالیا مهاجرت کرد و قوم اتروسکی را بنیان نهاد. در کنار تشابهات فراوانی که در آثار یافته شده لیدیه ای و کارهای اتروسکی پدیدار گشتند بتازگی آزمایشات ژنتیکی و نمونه برداری دی.ان.ای. دانشگاه تورین ایتالیا که بر روی اهالی مورلو و وولترا انجام گردید، تا حدی این فرضیه و گفته هرودوت را تائید میکند. بدیهی است که این فرضیه مخالفان جدی نیز دارد.
اهالی لیدیه بخاطر موقعیت ممتاز کشورشان که بر سر راه خاور و باختر دنیای متمدن آنروزگار قرار گرفته بود و همچنین بخاطر ساختن راهها که از طریق آن بتوان به بازرگانی رونق بخشید، به ثروت افسانه ای دست یافته بودند و کمتر معبدی و پرستشگاهی در یونان بود که از نذورات لیدیه بهره ور نباشد. در خود لیدیه (افه سوس) نیز پرستشگاه باشکوهی از آرتمیس قرار داشت که جزو هفت شگفتی جهان بشمار میرفت.
17




بر اندازی کروسوس (پ1) که بطریق گوناگون با یونانیت مربوط بود، دوران تازه ای را در روابط بین ایران و یونان نمایان ساخت.

--------------------------------------------

پ 3 – کروسوس پسر آلیاتس پادشاه لیدیه دارای گنجینه های فراوان و ثروت بیشماری بود و هر ساله مقادیر زیادی را برسم هدیه برای معابد یونانی بخصوص معبد آپولون در دلفی ارسال میکرد. پیش از جنگ با کورش، کروسوس از پیشگویان معبد دلفی تقاضا نمود تا در مورد انجام جنگی که در پیش بود پیشگوئی کنند. کاهنان نیز بنا بر روال خویش به دادن پاسخ مبهمی که از هر طرف قابل تعبیر بود بسنده کردند مبنی بر اینکه « اگر تو از رود هالیس بگذری، امپراتوری بزرگی نابود خواهد شد». کروسوس نیز بگمان اینکه امپراتوری بزرگی که نابود خواهد شد بجز شاهنشاهی هخامنشی، پادشاهی دیگری نمیتواند باشد، با کورش بزرگ وارد نبرد گردید.
بنا بروایت هردوت که مطمئن هم بنظر نمیرسد، کروسوس دایی ماندانا، مادر کورش بود. داستان از این قرار بود که زمانیکه میان آلیاتس شاه لیدیه که از سوی سکاهای چپاولگر تقویت میشد و هوخشتره پادشاه مادی جنگ افتاد و بر اثر ماه گرفتگی دو طرف به ترک جنگ راضی گشتند. برای اینکه این صلح پایدار بماند دختر آلیاتس یعنی آریه نس یا آروئنه به همسری ایشتویگو پسر هوخشتره درآمده تا براثر این پیوند و خویشاوندی مناسبات میان مادها و لیدیه را بهبود یابد. حاصل این ازدواج ماندانا مادر کورش بود که بهمسری کمبوجیه نخستین، پدر کورش در آمده بود. به دیگر سخن کروسوس دائی مادر کورش بزرگ بود.
بهر جهت، پس از شروع جنگ و زمانیکه سواره نظام لیدیه ای در برابر ارتش نیرومند کورش بزرگ شکست خورد، کار به دژبندی (محاصره) سارد کشید که باز هم بنا بر روایات هرودوت دو هفته بیشتر بطول نینجامید و ارتش ایران بدنبال یافتن راه مخفی که بر اثر اشتباهی که از یکی از سربازان لیدی رخ داد، وارد شهر سارد گشت و آنرا تصرف نمود. گزنفون نیز بگونه ای دیگر ولی با همان محتوا همین داستان را بازگوئی کرده. تنها تاریخنویسی از آنزمان که داستانی دیگر نوشته، کتزیاس است که گزارش میدهد پیش از شروع جنگ کورش یکی از پسران کروسوس را به اسارت در میآورد. هنگام دژبندی و زمانیکه کروسوس در شهر سارد سنگر گرفته بود کورش فرمان داد تا پسر کروسوس را در مقابل چشمان والدینش پای دیوار شهر بکشند. مادر پسر چون طاقت از کف بداد و خود را از بالای باروی شهر بزیر افکند. ایرانیان مادر را نجات دادند اما در عوض از مادر و پسر عروسکهای چوبی ساختند و آنها را به چلیپا (صلیب) کشیدند و در برابر چشم مردم شهر تکان دادند. بدینوسیله هیاهوی و غوغائی برپا شد و بر اثر آن شهر بدست کورش افتاد.
باز هم داستانها برای زمان بعد از جنگ گوناگون هستند. هرودوت میگوید : پس از شکست خوردن و تسلیم شهر، کروسوس از بیم انتقام اقدام به خودسوزی کرد و یا بفرمان کورش بزرگ بر تلی از هیزم نشانده شد. پس از آتش زدن تل هیزم، آپولون بارانی فرستاد و آتش را خاموش کرد، کورش چون اینرا بدید کروسوس را بخشید و او را با خود بهر جای که میرفت برد. کروسوس هم در تمامی جنگهای آتی کورش با او بود و او را همراهی میکرد تا اینکه زندگی کورش در جنگی با ماساگتها بپایان رسید ( دکتر شروین وکیلی با دلایلی معقول این داستان شرکت کردن کورش در جنگ با سکاهای کلاه نوک تیز رد میکند تاریخ کوروش بزرگ (بخش ششم) دکتر شروین وکیلی ) نقل از تارنگار روزنامک. پس از مرگ کورش، کروسوس پسر او کمبوجیه را در لشکرکشی به مصر راهنمائی و همراهی میکند. پس از پایان جنگ کمبوجیه آهنگ جان کروسوس را میکند ولی غلامانش نجاتش میدهند تا اینکه دگر بار در فرصتی مناسب کروسوس را به کمبوجیه نشان میدهند و او خوشحال میشود.
در مقابل آن گزنفون ادعا میکند که پس از قرار دادن صندلی کروسوس بر روی هیزمها میان او کورش گفتگویی در گرفت و بر اثر این گفتگو کروسوس توانست کورش را متقاعد کند که او را نسوزاند. در این میان خدایان یونان هم مرتبا کورش را تحت تاثیر قرار میدادند تا اینکه بالاخره نامبرده کروسوس را بخشید و حتی بعنوان مشاور ویژه خود هر کجا که میرفت او را با خود میبرد. تنها کسی که باز هم داستانی متفاوت را برای ما بازگوئی کرده، کتزیاس است که میگوید پس از جنگ کورش دائی مادر خویش را بخشید و والی شهر بارنه در نزدیکی اکباتانا کرد.
بر روی هم میتوان گفت که تاریخنویسان یونانی دست کمی هم از قصه گویان نداشتند. خواندن برخی از آثارشان هم سرگرمی میآورد و هم گمراهی. در بسیاری از موارد تنها و یا نخستین مورخین قضایا هستند و بدیهی است که بر روش گزارشهای پس از خویش تاثیر گذار بودند.
18

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر